صحبتهاي من و مورچه در جاده تلو
رفتم جلوي نانوايي سنگكي سنتي يه دونه نون براي صرف صبحانه گرفتم و جاده تلو را در پيش گرفتم . مسير را ركاب زدم تا رسيدم به وسطهاي جاده كه يه تپه هست كه بالاش صاف هست . دوچرخه را بردم بالا و بساط صبحانه را چيندم . همينطور كه داشتم صبحانه ميخوردم چند تا مورچه را ديدم كه داشتن با تمام توان و تلاش دونه جمع ميكردن . با يكي از اين مورچه ها هم صحبت شدم كه در زير ميتونين تمام گفتگو را بخونين
دوچرخه سوار:سلام مورچه
مورچه: سلام آقاي دوچرخه سوار
دوچرخه سوار: مورچه جان حالت خوبه؟
مورچه : هي بدك نيستم . خدا را شكر
دوچرخه سوار:مورچه جان نسل شما مورچه ها هم مثل نسل ما آدمها نسل ديروزي و امروزي دارن؟
مورچه: نه ، واسه چي اين سئوال را مي پرسي
دوچرخه سوار:آخه ديدم مثل مورچه هاي قديمي دونه گندم را با سختي و زحمت و تمام توان و تلاش مي بري بطف لونه ات . تعجب كردم گفتم شايد نسل امروزي مورچه ها مثل نسل امروزي آدمها ديگه سختي و زحمت نمي كشن
مورچه : با تعجب گفت مگه نسل شما آدمها عوض شده
دوچرخه سوار: آره عوض شده يعني شما مورچه ها متوجه نشدين كه اين اتفاق افتاده؟
مورچه: چرا يه كمي ولي نه اونجوري كه شما تعريف كردين
دوچرخه سوار: ميشه بگي از كجا متوجه شدي؟
مورچه:آخه بعضي از مواقع كه پدربزرگم خاطراتش را تعريف ميكنه
دوچرخه سوار:ببخشين مورچه جان شكر وسط كلامت ، مگه هنوز پدربزرگهاي شما خاطراتشون را تعريف ميكنن و شما به اونها گوش ميدين؟
مورچه: آره ، ما بعضي از شبها دور مورچه هاي قديمي جمع ميشيم و اونها از تجربه هاشون براي ما ميگن. داشتم ميگفتم كه پدربزرگم ميگه قبلا" شايد سالي يكي ، دوبار يه آدم يا چوپان از اين جاده رد ميشد و بعضي از مواقع كه براي استراحت اينجا را انتخاب ميكرد يه تيكه نون يا غذا هم گير ما ميومد و ما با زحمت اونا ميبرديم داخل لونه . اما حالا از اين جاده در هر دقيقه يه وسيله آهني با سرعت و سروصداي زياد رد ميشه ولي هيچ خيري كه به ما نميرسونه بلكه لونه ما را حسابي ميلرزونه و بعدش هم دود سياه و كثيف از خودش به جا ميذاره . بعضي مواقع هم كه توقف ميكنه و بجاي يه نفر چند نفر پيداشون ميشه و آخر سر هم كه ميخوان برن چند تا از اين قوطي هاي بزرگ پلاستيكي و كلي آشغال جا ميذارن و ميرن . از اينجا متوجه شديم كه آدمها عوض شدن
دوچرخه سوار: پس شما مورچه ها هنوز مثل قديمها كار ميكنين و يه دونه را اگه شده صد بار هم بيفته باز هم از زمين بلند ميكنين و ميبرين تو لونه اتون براي ذخيره كردن.
مورچه:بله ما هيچ چيزمون عوض نشده
دوچرخه سوار: ولي مورچه جون ما خيلي چيزامون عوض شده . نحوه زندگي كردمون عوض شده،نحوه رفتارهامون عوض شده،ديگه كوچيكترها به بزرگترها احترام نميذارن،ديگه بزرگترها به كوچيكترها كمك نميكنن،چشم و هم چشمي زياد شده،ديگه هويت نداريم ، بركت از ايران رفته،ديگه بچه هاي شاداب و سرحال نداريم ، سالي يه بار پسته و بادوم ميخوريم ، تا دلت بخواد ميوه هاي هورموني داريم ، كسي به ورزش اهميت نميده،تا دلت بخواد آدمهاي كسل و بي حال و مغرور به اصطلاح پيشرفته داريم .خلاصه هر چيزي كه داشتيم از دست داديم فقط بخاطر اينكه فكر ميكنيم پيشرفت كرديم.
مورچه:آره ، منم شنيده بودم آدمها پيشرفت كردن . آخه يكي از دوستهاي ژاپنيم اومده اينجا ميگفت آدمها تو ژاپن خيلي پيشرفت كردن ولي ميگفت ژاپنيها با اينكه خيلي زياد پيشرفت كردن ولي هنوز وقتي بهم ميرسن مثل ما مورچه ها مثل قديمها بصورت ساينورايي بهم احترام ميذارن ، هنوز فرم لباسهاشون مثل قديم هست. هنوز مراسم قديميشون را بجا ميارن.
دوچرخه سوار:درسته مورچه جون ، اون راست گفته . اونا واقعا" در همه چيز پيشرفت كردن . تو نحوه توليد كردن ، تو نحوه مصرف كردن اما رفتارهاشون هنوز ساده و بي آلايش هست و اصالتشون را حفظ كردن.اما ما فقط تو رنگ و لعاب دادن به چيزها پيشرفت كرديم . از بدن و لباسهامون بگير تا برسه به خونه و غذا و ماشين و وسايل زندگيمون . حتي درسهاي تو كتابهامون عوض شده . داستان شما مورچه ها ، داستان دهقان فداكار ، داستان پترس را از تو كتابهاي درسي حذف كردن .رفتارهامون هم رنگ و لعاب داره و ساده و بي آلايش نيست
مورچه : اينجوري خيلي بده.همه چيزتون را از دست ميدين
دوچرخه سوار:آره ميدونم . همه ميدونيم ولي چه فايده . خدا خودش به دادمون برسه.
مورچه جون از ديدنت خيلي خوشحال شدم و بيشتر از اين خوشحال شدم، كه مورچه هاي تو ايران هنوز عوض نشدن و هنوز همون مورچه هاي قديمي هستن .اگه عمري باقي بود هفته آينده هم ميام پيشت.
مورچه:منم از ديدن خوشحال شدم ،اميدت را از دست نده . هفته آينده منتظرت هستم.
برادران فوتباليست كه عاشق سفر با دوچرخه هستند . سفرهاي ماجراجويانه و به يادماندني كه خاطرات آن در طول زندگي از ذهن آنان پاك نخواهد شد . تجربيات بدست آمده از سفرها را در زندگي روزمره بكار بسته و در اختيار ديگران خواهند گذاشت.