خرید لپ تاپ جدید و آپ کردن وب لاگ
خوب ماجرا از اینجا شروع شد که صبح جمعه مورخه ۲۹/۱۱/۸۹ یه مسج برای من ارسال شد که متن اون به این شرح بود که سلام . ما دو نفر سایکلتوریست آلمانی هستیم که آدرس شما را در سایت http://www.warmshowers.org (البته قبلا" در وب لاگ در مورد این سایت توضیح دادم) بدست آوردیم . سعی کردیم با شما تماس بگیریم اما موفق نشدیم و در حال حاضر به اصفهان رسیدیم و اگه امکان داره میخواستیم یک شب میهمان شما باشیم . که من با دیدن این مسج به شماره ای که مسج از اون ارسال شده بود تماس گرفتم و بعد از سلام و احوالپرسی فهمیدم که اسم اونها روبین و فلیپ هست و درحال حاضر در میدان امام اصفهان هستن که من به اونها گفتم که میتونن این آدرس را پیدا کنن که گفتن نمیتونن من بهشون گفتم گوشی را بدین به یکی از مردم اصفهان که همین کار را انجام دادن که من بعد از سلام و احوالپرسی فهمیدم که آقای جوادی هم بصورت تفریحی دوچرخه سواری میکنن و از طریق سایت قرار بوده که وقتی این دو نفر به اصفهان میرسن جاهای دیدنی را بهشون نشون بده و گفت که صبحانه را با هم میخورن و بعد از گشت و گذار این دو نفر را تا نزدیکی خونه ما میارن و خوشبختانه خونه خودشون هم نزدیک خونه ما بود و من هم گفتم شماره شما را به برادرم میدم و بهش میگم با شما هماهنگ کنه . خلاصه بعد از هماهنگ کردن کارها خودم من هم آماده شدم برم اصفهان . تقریبا" ساعت ۱۱ بود که بطرف اصفهان حرکت کردم . حدودا" ساعت ۲ بود که برادرم زنگ زد و گفت مهمونها را آورده خونه و فعلا" دارن نهار میخورن و من هم گفتم داخل مسیر هستم . عکس نهار را ببینین البته هم جای شما دوستان خالی بوده و هم جای من. بهترین جا برای معرفی این دوستان آلمانی همین عکس زیر هست که نفر سمت راست آقای فلیپ هست و نفر سمت چپ آقای روبین هست و نفر سوم هم آقای سعادت هست که داماد خانواده ما می باشند و زحمت پذیرایی از میهمانها بعده ایشون و همسر محترمشون بود که خواهر بنده میشن. در ضمن من بهمراه آقای سعادت مسیر ۷۰۰ کیلومتری را رکاب زدیم



این هم عکس برادرم احمد آقا بهمراه مهمانهای سایکلتوریست هست که زحمت ترجمه و گفتگو را قبل از رسیدن بنده بعهده داشت.

مجددا" حدود ساعت ۳ بود که برادرم تماس گرفت و گفت که اینها خیلی علاقه مند هستن با دوچرخه برن کوهنوردی البته اینا را هم بگم که خونه ما نزدیک کوه هست و من گفتم من تقریبا" یک ساعت دیگه میرسم و بگو من خودم میام و با هم میریم . خلاصه حدود ساعت ۴ بود که من رسیدم خونه و یک راست رفتم سراغ مهمونها و بعد از سلام و خوش آمدگویی و پرسیدن یه سری سوال فهمیدم که روبین دانشجوی رشته بیولوژی هست و فلیپ هم دانشجوی رشته دکترا . خوب بعد از کمی استراحت به مهمونها گفتم اگه دوست دارین بریم کوه و اونها هم که از خدا خواسته چون صخره نورد و دوچرخه سوار بودن خیلی با اشتیاق قبول کردن و ما بخاطر اینکه به تاریکی هوا برخورد نکنیم با ماشین رفتیم بسمت کوه . بعد از پیاده شدن از ماشین دیدم هر دو نفری خیلی سریع شروع به بالا رفتن از کوه کردن و چون کوه مورد نظر صخره ای هم بود خیلی خوششون اومده بود . تقریبا" تا نصف راه بالا رفته بودن که بهشون گفتم هوا تاریک میشه و یه کوه دیدنی دیگه هم هست که حیف اونجا را نبینین و قبول کردن و چند تا عکس همونجا انداختن و بعد از سوار ماشین شدن حرکت کردیم بسمت کوه آتیشگاه حتما" اصفهانیها بعلاوه کسانی که به اصفهان سفر کردن میدونن کجا را میگم . وقتی رسیدیم در کمترین زمان ممکن این دو نفر بالای کوه بودن و ما هم نفس زنان به دنبال اونها . بالای این کوه یه قعله هست که فیلیپ بدون در نظر گرفتن اینکه لباسهاش خاکی میشه و یا اینکه احتمال داره این قعله بریزه رفت بالا قلعه و روبین هم مشغول عکس گرفتن . برای عکس گرفتن میخوابید روی زمین و این برای ما خیلی تعجب برانگیز بود که واقعا" آدمهای یه کشور پیشرفته به چه جایی رسیدن که اصلا" خاکی شدن لباس و یا پاره شدن اون براشون مهم نیست و فقط به ذات طبیعت و طبیعی بودن اون فکر میکنن در ادامه در این مورد بیشتر براتون میگم . خلاصه بعد از کمی گشت و گذار بهشون گفتم که باید برگردیم و اونها هم قبول کردن و شروع به پایین اومدن کردیم در بین راه چند تا از بچه های اصفهان که یکیشون معلوم بود زبان آلمانی بلد بود شروع به صحبت کردن با روبین کرد و بعد از دادن آدرس ایمیل خداحافظی کردن و برگشتیم پایین . برادرم گفت چون روبین گیاه خوار هست و خیلی علاقه مند به خوردن سوپ هست دم یه رستوران وایسیم سوپ بخریم و من هم گفتم باشه . بعد از خریدن سوپ به خونه برگشتیم و بعد از شستن دست به مهمونها گفتیم اگه تمایل دارین دوش بگیرین حمام آماده هست و اونها هم موافقت کردن و رفتن که دوش بگیرن بعد از حمام رفتن مهمونها مجددا" دور هم نشستیم و من بهتر دیدم که کمی اطلاعات کسب کنم بخاطر همین شروع به سئوال کردن کردم و از فلیپ پرسیدم که ماشین دارین گفت نه و آدمها داخل آلمان خیلی کم سوار ماشین میشن ولی داخل ایران خیلی از ماشین استفاده میکنن و این هوای آلوده هم مخصوصا" شهر تهران نتیجه استفاده زیاد از ماشین هست و برادرم پرسید تلویزیون نگاه میکنین گفت اصلا" و حتی کانالهای تلویزیون آلمان را هم نمیشناخت و گفت ما برای کسب اخبار و اطلاعات از اینترنت استفاده میکنیم و اصلا" تلویزیون نگاه نمیکنیم . برادرم پرسید دین شما چی هست گفت ما دین نداریم و فقط خدا را قبول داریم (همونجا یاد این جمله افتادم که میگه رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند)خانواده ما هم که شام را آماده کرده بودن و منتظر ما گفتن که اگه تمایل دارین شام را بیاریم و بعد از دریافت جواب مثبت از سوی مهمانها شام را اوردیم . شام هم الویه بود که با یه شکل دوچرخه که بالاش با اسم روبین و فلیپ تزیین شده بود به سر سفره آورده شد دیدن عکسش خالی از لطف نیست

خلاصه بعد از خوردن شام و کمی استراحت بهمراه دوستان به خوردن چایی با خرما دعوت شدیم . تصویر این پذیرایی را ببینین در کنار آقای روبین برادر بنده هستن که خودشون از سایکلتوریستها هستن و مسیر ۵۰۰ کیلومتری تهران تا اصفهان را بهمراه هم رکاب زدیم


مهمونهای خارجی از خرما خیلی خوششون اومده بود و در عکس زیر میتونین نظم و انظباط را بعد از خوردن خرما در چیدن هسته های اون ببینین . درسهای زیادی به آدم میده

بعد از خوردن چایی و خرما آقای فلیپ بسراغ کوله اش رفت و از داخل اون یه دفترچه بیرون اورد و همراه دفترچه هم یه نقشه بود که تمام شهرهای ایران را بهمراه روستاهاش در اون مشخص بود که برای ما خیلی جالب بود . روی نقشه یه سری عدد بود که برای من و برادرم خیلی جالب بود و در مورد این اعداد ازش سئوال کردیم که گفت بخاطر اینکه مغزم فعال باشه اینها را در ذهنم حفظ میکنم و جالبتر از اون نحوه نوشتن خاطراتش بود . بالای دفترچه خاطراتش تاریخ و ماه به میلادی زده بود و روی خطها هم از عدد ۱ تا ۱۲ بود که در مورد عددها ازش سئوال کردم گفت ساعات شبانه روز هست خلاصه بعد از نوشتن چند سطر کوتاه بالای صفحه عکس یه خونه و ماشین و دوش حمام کشید که در مورد عکسها ازش پرسیدم گفت خلاصه اتفاقات امروز را بصورت شکل کشیدم خلاصه هم آموزنده بود و هم جالب. عکس را نگاه کنین

اینم عکس آریا کوچولو بهمراه آقای روبین هست که دارن بستنی نوش جان میکنن و وقتی آقای روبین شلوغ بازیهای آریا را دید گفت من یاد برادر ۹ ساله خودم افتادم اون هم مثل آریا خیلی شلوغ و شیطون هست . اینم توضیح بدم که روبین ۲ تا برادر داشت و فلیپ ۲ تا خواهر داشت.

خوب ساعت تقریبا" ساعت ۱۱ شب بود که مهمونها رفتن مسواک زدن و به رختخواب رفتن و حدودا" ساعت ۸ صبح بود که از خواب بیدار شدن و ما هم بساط صبحانه را آماده کردیم و دور هم شروع به صرف صبحانه کردیم


عکس دوچرخه هایی که مسافت ۸۰۰۰ کیلومتری را طی کرده بودن و از کشور آلمان تا شهر اصفهان را فقط مسیر تهران تا اصفهان را با قطار اومده بودن


بعد از صرف صبحانه روبین و فلیپ مشغول جمع و جور کردن وسایل شدن و در همین حین من دیدم فلیپ از کیف روی فرمونش یه بسته آدامس نعنایی و یه دونه آدامس بادکنکی در اورد و بهش گفتم حتما" این باقیمانده پول بوده که به شما دادن و اونهم با خنده تایید کرد

بعد از جمع کردن وسایل ما هم به رسم یادگار ۲ عدد قاب خاتم و ۲ عدد تسبیح که یکی از اونها شب نما بود و وقتی براشون توضیح دادم خیلی تعجب کردن و یه بشقاب که منبت کاری شده بود بهشون هدیه دادیم و اونها هم خیلی تشکر کردن و براشون توضیح دادیم که ما با ماشین تا یه مسیری را بدرقه شون میکنیم و مسیر اصفهان به شیراز را براشون توضیح دادیم و اونها هم گفتن از اصفهان به شیراز میرن و بعد به بندرعباس و بعد به دبی و عمان و چین و مغولستان و یونان و بعد هم به کشورشون میرسن



و این هم عکس دسته جمعی در لحظه خداحافظی و آرزوی موفقیت برای دوستان سایکلتوریست آلمانیمون

برادران فوتباليست كه عاشق سفر با دوچرخه هستند . سفرهاي ماجراجويانه و به يادماندني كه خاطرات آن در طول زندگي از ذهن آنان پاك نخواهد شد . تجربيات بدست آمده از سفرها را در زندگي روزمره بكار بسته و در اختيار ديگران خواهند گذاشت.